▨ نام شعر: ای شهر
▨ شاعر: سیمین بهبهانی
▨ با صدای: سیمین بهبهانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــ
ای شهر! ز خط میشویند دیوار خیابانت را
تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را
مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند
تا یاد نیارد زینپس غمنامهی حرمانت را
دیروز چنان میدیدم, امروز چنین میبینم
آن یاوهنویسانت را، این یاوهزدایانت را
دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی
هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را
شبهای سیهپوشت را دیدند و چه اندیشیدند
کز حجله چراغان کردند هر گوشهی ویرانت را
بس دستهی گل کز نکهت در گور نمیگنجیدند
این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را
در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی
این شوره که میپوساند دیوارهی زندانت را
ای شهر! ز خط میشویند وز هرچه غلط میشویند
چون نقره جلا میبخشند بام و در و ایوانت را
گر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست
خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت را
باور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر
فرماندهِ ویرانیها دارد سر عمرانت را؟
▨
سیمین بهبهانی
فروردین ۱۳۷۲