Zum Inhalt springen
PodcastsBücherشعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر

Schahrouz
شعر | با صدای شاعر
Neueste Episode

388 Episoden

  • شعر | با صدای شاعر

    شهریار | پیمانه‌ی الستی

    13.07.2026 | 5 Min.
    ▨ نام شعر: پیمانه‌ی الستی
    ▨ شاعر: استاد شهریار
    ▨ با صدای: استاد شهریار
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پیمانه‌ی الستم پیموده شور و مستی
    من پیر ِ مِی پرستم، پیمان ِ من الستی

    نبض جهنده‌ای با روح بَهیمه پیوند
    نفس زکیه‌ای هم، پیوند ِ جام ِهستی

    از پای سالکی کو بگذشتی از حجابات
    بند ِزمان گشودی قید ِمکان گسستی

    کرسی نشین عزت بر عرش ِ کبریایی
    با دل‌شکستگان هم بر بوریا نشستی

    ای دردم از تو درمان! چون شد به عشق بازان
    نازی نمی‌فروشی دردی نمی‌فرستی؟

    هریک به زخمه‌ی خود ساز ِ تو می‌نوازند؛
    بلبل به نغمه‌خوانی، مطرب به چیره‌دستی

    نعمت تمام کردی اما به عاشقان بس
    یک نیمه امن ِخاطر، یک نیمه تندرستی

    داغ ِ دلی که خواهی جنت کند چراغان
    چون لاله خود چه کردی گر رخ به خون نشستی

    مست از خودی تهی شو تا از خدا شوی پُر
    وان خودپرستی آید عین ِ خداپرستی

    گر کسوت علائق کندی و بستی اِحرام
    لبیک ِ کعبه گفتی، بت‌های خود شکستی

    با زمره لطایف سر بر بلندی آور
    دانی که هر بلندی سر مینهد به پستی

    با زمره‌ی لطائف، سر بر بلندی آور
    دانی که هر پلیدی رو می‌نهد به پستی

    کین ریشه‌کن کُن از دل؛ تا گل دَمَد ز خارت
    ور خود به باغ خاطر خارت نرُست، رستی

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
    ────── ♪ ──────
    متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد
  • شعر | با صدای شاعر

    محمدعلی بهمنی | گفتم بدوم تا تو

    08.07.2026 | 3 Min.
    ▨ نام شعر: تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب
    ▨ شاعر: محمدعلی بهمنی
    ▨ با صدای: شاعر
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ـــــــــــــــــــــــ
    تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب
    بدین سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب

    تبی این گاه را چون کوه سنگین می‌کند آنگاه
    چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هر شب

    تماشایی است پیچ و تاب آتش‌ها؛ خوشا بر من!
    که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هر شب

    مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هر شب

    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    که این یخ کرده را از بی‌کسی، ها می‌کنم هرشب

    تمام سایه‌ها را می‌کشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هر شب

    دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب

    کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟
    که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هر شب
  • شعر | با صدای شاعر

    پروین اعتصامی | زن در ایران

    06.07.2026 | 6 Min.
    ▨ نام شعر: زن در ایران
    ▨ شاعر: پروین اعتصامی
    ▨ با صدای: پروین اعتصامم
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    _________
    این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است.
    _________
    زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
    پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود

    زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
    زن چه بود آن روزها، گر زآن‌که زندانی نبود؟!

    کس چو زن اندر سیاهی قرن‌ها منزل نکرد
    کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود

    در عدالت‌خانهٔ انصاف زن شاهد نداشت
    در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

    دادخواهی‌های زن می‌مانْد عمری بی‌جواب
    آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود

    بس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیک
    در نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبود

    از برای زن به میدان فراخ زندگی
    سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود

    نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند
    این ندانستن، ز پستی و گران‌جانی نبود

    زن کجا بافنده می‌شد، بی نخ و دوکِ هنر
    خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود

    میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک
    بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

    در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
    در گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبود

    بهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاست
    زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود

    آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری
    با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

    جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست
    عزت از شایستگی بود از هوس‌رانی نبود

    ارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کرد
    قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

    سادگی و پاکی و پرهیز یک‌یک گوهرند
    گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود

    از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!
    زیور و زر، پرده‌پوشِ عیبِ نادانی نبود

    عیب‌ها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس
    جامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبود

    زن، سبکساری نبیند تا گران‌سنگ است و بس
    پاک را آسیبی از آلوده‌دامانی نبود

    زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد
    وای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبود

    اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمی‌شد میهمان
    زآنکه می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود

    پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج
    توشه‌ای و رهنوردی جز پشیمانی نبود

    چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف
    چادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبود

    خسروا! دست توانای تو آسان کرد کار
    ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود

    شه نمی‌شد گر‌ در این گمگشته‌کشتی ناخدای
    ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

    باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
    مِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

    پروین اعتصامی
    متخلص به پروین
    ۱۳۱۴
    ــــــ
    پی‌نوشت: این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنان ایران به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است.
  • شعر | با صدای شاعر

    کاظم سادات اشکوری | میثاق

    03.07.2026 | 2 Min.
    ▨ نام شعر: میثاق
    ▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری
    ▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ـــــــــــــــــــــــــــ
    ردّ ِ پای ساقه‌ی وحشی
    روی برف و شن نمی‌ماند
    لیک
    ردّ ِ پایت هست

    تو مگر با ساق ِ آهو بسته‌ای میثاق
    که در این شنزار
    ردّ ِ پایت هست
    اما
    قامت ِ زیبای با من آشنایت نیست؟
  • شعر | با صدای شاعر

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | مادر

    30.06.2026 | 3 Min.
    ▨ نام شعر: مادر
    ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار
    ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
    ــــــــــــــــ
    از عروض «خلیل بن احمد»، این حصارِ مسقّف موزون،
    دارد آهسته می‌زند بیرون، کهن‌الگوی غوطه‌ور در خون

    کهن‌الگوی غوطه‌ور در خون، در عروض عرب نمی‌گنجد
    مثل من در جهانِ بی‌مادر، مثل تو در جهانِ بی‌ ... خفه‌خون!!!

    خفه‌خون یک سلاح مردانه است؛ با شعاع خرابیِ بالا
    مثلاً طیِّ اولین «منزل» مثلاً فتح چندمین خاتون

    پدر از فتح چندمین خاتون، پسر از زورخانه بیرون زد
    کهن‌الگوی قصه‌ی من هم دارد از خا...نمی‌زند بیرون

    دارد از خانه...آه!!! گفتی آه؟ آه یعنی دوتا کهن‌الگو
    تحت نام حمایت یک تن، زیر پای تعرّضِ قانون

    غرقی و غرقم و فراغرق است؛ کهن‌الگوی این غزل در من،
    من در اوهام یک بیابانگرد؛ تو در اوهام کاشف افیون-

    -که نظر باختن به آهو را کار مردان سفله می‌داند.
    مأخذ معتبر؟؟؟ چه می‌دانم! مثلاً ترّهات افلاطون،

    در ضیافت. جهانِ مردانه سازوکاری جهنمی دارد؛
    کهن‌الگوی این غزل از شعر، من هم از وزن می‌زنم بیرون:

    آی مادر! مادر! مادر! کاش می‌شد تو را بگنجانم
    در عروضِ خلیلِ بن احمد، در پناه قوافی موزون

    چند قرن است رفته‌ای مادر؟! چند قرن است رفته‌ای که هنوز
    هرچه جان می‌کنم نمی‌گنجی در «خفیف مسدّس مخبون»؟!

    علی‌اکبر یاغی‌تبار
Weitere Bücher Podcasts
Über شعر | با صدای شاعر
شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید. برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید. 🔁 لینک کانال تلگرام https://t.me/schahrouzk 🔁لینک ساندکلاد https://soundcloud.com/shah-rouz
Podcast-Website

Höre شعر | با صدای شاعر, The Book Club und viele andere Podcasts aus aller Welt mit der radio.de-App

Hol dir die kostenlose radio.de App

  • Sender und Podcasts favorisieren
  • Streamen via Wifi oder Bluetooth
  • Unterstützt Carplay & Android Auto
  • viele weitere App Funktionen
شعر | با صدای شاعر: Zugehörige Podcasts
Rechtliches
Social
v8.11.4| © 2007-2026 radio.de GmbH
Generated: 7/15/2026 - 4:35:13 PM